هوده به قلم مهدیه سجده
پارت بیست و نهم :
بهنود بیتوجه به ارمغان، کنار میز تهام رفت و تلفن بیسیم را برداشت. شمارهای فرضی را گرفت و رو به تهام گفت:
- بگو به جناب سروان خیراندیش یه شخص موقری برای بهنود جهانشاهی مزاحمت ایجاد کردن!
تهام متعجب از رفتار بهنود، تلفن را کنار گوشش نگه داشت و بوق ممتد دوهزاریاش را انداخت. بهنود کیفش را روی مبل تک نفره انداخت و دستش را داخل جیب شلوارش فرو کرد:
- فکر میکنی کم مزاحمم میشن
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۸۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

مهدیه سجده | نویسنده رمان
نه نگران نباش چیزی نمیشه جلوتر همه چی مشخصتر میشه
۱ سال پیشفاطمه
1چقدر این رمان رو دوست دارم😍
۲ سال پیشAa
1عالی بود👌👏🌸
۲ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
ممنونم عزیزم❤️
۲ سال پیشهانیه
1به نظرم تهام همون یاسین
۲ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
باید دید ادامه چی میشه
۲ سال پیشFatemeh.ataei
0چقدر قشنگه این رمان... یعنی سگه اون مقتول رو خورده؟
۲ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
تو ادامه متوجه میشی عزیزم
۲ سال پیشدلیا
0عالییی به خدا حرف نداری من رمان به این جذابی و ترسناکی ندیده بودمممم خیلی خوبه عاشقشم
۲ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
خداروشمر خیلی خوشحالم که نظرت اینه ممنونم❤️
۲ سال پیشاکرم بانو
0سگ جنازه روخورده؟نمیدونم چرا به ذهنم رسیدالنازباقاتله ربطی داره
۲ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
تو ادامه متوجه داستان میشی❤️
۲ سال پیشفخری
1ممنونم بابت رمان خوبت خیلی به دل میشینه قلمت ماندگار نویسنده عزیز پایدار باشید 🙏🏻🌹❤
۲ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
ممنونم از همراهی شما باعث افتخارمه بودنتون❤️
۲ سال پیشدلیا
0بینظیررررررررررررر
۲ سال پیشالی
3تهام چه باحاله😂😂
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

ثریا
2مگه قاتله نگفت نباید به هیچکس بگی الان این دوتا میدونن براش بد نشه