پارت نود و هفتم :

گاهی وقت‌ها درست در لحظه‌ای که درد به عمق استخوان‌هایت نفوذ کرده‌است؛دلت می‌خواهد برای ثانیه‌ای هم که شده زمان متوفف شود!
گاهی وقت‌ها ریسمان زندگی را با هزاران مشقت می‌بافی اما از تار و پود پاره می‌شود!آن لحظه هم دلت می‌خواهد زمان از حرکت بایستد!حتی هنگامی که در هزارتوی افکارت گم‌شده‌ای؛خواهان توقف آن عقربه‌های لعنتی ساعت می‌شوی!میدانی چرا؟چون دلت می‌خواهد بدون آنکه نگر

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۴۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • ترنم

    1

    داستان داره هیجانی و عالی پیش میره دمت گرم واقعا تو محشری دختر💚💚

    ۱۲ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    عزیزدلمی دختررر😍❤️😍❤️

    ۱۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    ای بابا بردیا جان چرا ذوق امیر خان رو کور کردی کوتاه بیا مطمئنم رفیق های خوبی میشین😊

    ۱۲ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    بردیا به شدت شخصیت سفتی داره😂❤️

    ۱۲ ماه پیش
  • ...

    0

    عااالی

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    🥰❤️✨️

    ۲ سال پیش
  • سلام سلام

    0

    شخص سوم که زخم ها روی بدنشه یا برسامه یا همون کسی که با رزدرارتباطه اصلا شایدم جفتشون یکی هستننننن

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    بله همون شخص زخم داره😉

    ۳ سال پیش
  • نیلدا

    1

    من تسلیمم شرمنده(بالا بردن دست ها به نشانه ی تسلیم)😅 موقع ی خوندن اون پارت ها کلی امتحان داشتم اصلا مخم کار نمیکرد. ولی به کی گفته بود؟ به اون شخص مجهولی که از نیویورک باهاش تماس می گرفت؟

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    اشکالی نداره❤️😂 بله همون شخصه

    ۳ سال پیش
  • نیلدا

    0

    یادمه بعد از کشته شدن سپهر توسط امیرسام یه آدم ناشناس گفت که طبق انتظارمون سپهر هم حذف شد ممکنه اون آدم با مهراب همدست باشه؟ هویت این فرد ناشناس خیلی وقته که ذهنم رو درگیر کرده....

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    نیلدااااا اون شخص رزززز بود🪓😂

    ۳ سال پیش
  • نیلدا

    0

    طبق اطلاعیه دوم مهراب یا ۱یکی از اون چهارتا مافیا به جز ثامر و کیومرثه یا ۲برای یکیشون کار می کنه ، ۳یا آدم خاجه یا ۴ یه دشمن خارج از گود هستش که به همه چیز اشراف داره احتمال ۳ قوی تر و ۴ ترسناک تره

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    از بین ۴ مافیا دو تا دیگه شون جلال و بابک بودن که مشخص شد با مهراب همدستن و خب بله مهراب برای یه نفر که خارج از گود هست کار میکنه :)👏🏻

    ۳ سال پیش
  • بنام خدا قاتل جاویدم

    0

    پارتت عالی بودددد خیلی خوب بود ولی بهار اینا داخل رمان باشن بهتره

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    عهه قاتل جاوید در دنیای رمان رصد شد😂😂 بهار و دلارا هم هستن نگران نباش❤️

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی

    0

    جاست بردیا فور اور😍

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    وقتی همه چی زیر سر خودته🤣❤️ولی منم بردیا رو خیلی دوست دارم

    ۳ سال پیش
  • Matineh

    1

    مثل همیشه عالی بود اعصابم خورده کاش امیرسام باعث مرگ ارسلان نمیشد و یه سوال داشتم اینکه درباره گذشته امیرسام تا حالا چیزی گفته شده من فقط میدونم بچه ی واقعی ثامر نیست

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    ممنونم عزیزمم❤️😍نوش نگاهت در مورد امیرسام فقط به این اشاره شد که طی یک تصادف پدر و مادرش رو از دست داده و ثامر زمانی که می‌خواست از زندگیش دست بکشه امیر رو پیدا میکنه😢

    ۳ سال پیش
  • نیلدا

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    ممنونم عزیز دل❤️❤️ حالا هم با قتل جاوید مجدد کیومرث و ثامر رو به جون هم انداختن به قول رز هدف نابودیه هر سه نفرشون هست

    ۳ سال پیش
  • نیلدا

    1

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    بله مهراب یا همون نوید قاتل جاوید بود😎😁

    ۳ سال پیش
  • سایه

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    ما نیاز داریم یه ریکاوری کنیم امیرسام به تنظیمات کارخونه برگرده🤣

    ۳ سال پیش
  • Aa

    0

    مثل همیشه عالی پر از نکته وتوصیف ومحتواست ممنون نویسنده جان👏👏👏 ...فهمیدم ی نسخه دیگه هم ازت هست...😂😂👌🙏

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    ممنونم عزیز دل🙏🏼❤️😍 آره دیگه با یه نسخه دیگه هم باید سر کنه🤣

    ۳ سال پیش
  • *.....*

    0

    منم کم کم داره از رز خوشم میاد،یکمی رو مخه ولی کارکتر باحالیه.خب من از پارت های این شکلی خیلی خوشم میاد در ضمن نویسنده جون به بردیا بگو قدر امیرو بدونه کیذازهمچین داداشی بدش میادکینه هارو از یاد ببر😂

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    حقیقتا در زندگی واقعی هم آدم‌ها نمیتونن راحت با کسی که دوستشون رو به قتل رسونده ارتباط بگیرن اما از اول رمان ارتباطشون خیلی بهتر شده میتونیم به بردیا امیدوار باشیم😂😂

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    البته تو پارت‌های قبلی هم خود امیر گفت از وقتی بهار و بردیا اومدن دیگه احساس تنهایی نمیکنه و یه‌جورایی این بچه‌هم گناه داره😢😢

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️