پارت نود و هشتم :

بهار روی صندلی نشسته‌بود و دست زیر چانه‌اش گذاشته‌بود.جمله امیرسام مانند نوار کاست در ذهنش تکرار می‌شد.((فکرکنم کم‌کم دارم بهت علاقه‌مند میشم دخترقناد!))
گویا حسی ناشناخه ساکن قلب کوچک‌اش شده‌بود!حسی فراسوی هرچه که تا به حال تجربه کرده‌‌بود!باخودش فکر کرد شاید آنچه در دلش غوغا به‌پا کرده‌است حکم همان شربت خنکی را دارد که در چله‌ی تابستان با ولع می‌نوشد.یا شاید هم حکم گوجه‌

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۴۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • ترنم

    1

    به به چه آهنگ قشنگی چه پارت قشنگی پارتی ک ترکیب دوست داشتنیم حضور داشتن عشقشون خیلی خوبه🤩🥰

    ۱۲ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    قربونت😍❤️

    ۱۲ ماه پیش
  • سمرا

    1

    چرا من همش فراموش میکنم اهنگ رو پلی کنم؟!

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    😂😂 خودش پلی نمیشه؟؟

    ۳ سال پیش
  • سمرا

    0

    نه

    ۳ سال پیش
  • آوا

    0

    خیلیییییییی عالی بود نیلوفر جونم توروخدا زودتر برو سراغ برسام یا همون معشوقه ی رز😎😉

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    ممنونم❤️😍اول سراغ برسام بریم یا معشوقه رز؟

    ۳ سال پیش
  • نری

    0

    یعنی برسام معشوقه رز نیست؟🥺🥺

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    یه ذره دیگه باید صبر کرد😁❤️ همش یه کوچولو...

    ۳ سال پیش
  • اوا

    0

    مگه یکی نیستند😉

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    دیگه الان جواب سوالت رو میدونی😁

    ۳ سال پیش
  • رومینا

    0

    اخیشش خیالم راحت شدددد🙃😂

    ۳ سال پیش
  • نیکا

    0

    عیجان چ گوگولی بودآفرین فقط از عشق این دوتا بنویس نیلو اصنم سراغ عشق دلارام به بردیا نرو اصنم بدرد همدیگه نمیخورن بردیا الان جوگیر شده نمیدونه داره چیکار میکنه وگرنه اصنم عاشق دلارام نیس، مگه نه؟😒😂

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    اصلا فقط یه حس زودگذر به دلارا داره😂 شور و شوق جوونیه

    ۳ سال پیش
  • رومینا

    0

    حس زودگذر؟ بابا جان تمام ذهنیتم بهم ریخت که😐 خب اگه اینا بهم نمی رسم پس کی مال دلارا و کی مال بردیا میشهههههه😂؟ حتما نیکا و برسام که قراره بیان؟ اره؟😐😂

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    😂😂 شوخی کردم عزیزم آخه به بردیا میخوره دچار حس زودگذر بشه؟

    ۳ سال پیش
  • آمینا

    0

    مرسی که اطلاعیه زدی.😍

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    قربانت🧡

    ۳ سال پیش
  • سیتا

    0

    عالی بود ولی زندگی همه از این چالش های عجب داره جوری که انگار آدم ها به این دنیا میان که کلی اتفاق های عجیب غریب تجربه کنند

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    بله دقیقا همین‌طوره :)❤️

    ۳ سال پیش
  • Dr.mb

    0

    به به سلام خانم سامانی عزیز! چه کردی شما! خیلی پارت های جذابی گذاشتید ممنون ازتون 🙏 فقط اگر ممکنه کم کم برسیم به برسام احساس میکنم زیادی داره پیچیده میشه نگرانم از جذابیت داستان یکم کم کنه این موضوع

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    سلام ممنونم از لطف‌تون😍❤️🙏🏼 چیزی تا ورود برسام نمونده...

    ۳ سال پیش
  • سارای

    0

    سلام خوبی نیلوفر،یه چند وقت نبودم هیچ نگفتی این دخترنیست کجاست🥺🥺من کلاگیج شدم این چندتا پارت ها

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    سلام عزیزم مگه میشه من حواسم به شما نباشه؟؟🥺❤️ کجا رو گیج شدی بگم من؟

    ۳ سال پیش
  • *.....*

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    ممنونم عزیز دل❤️❤️شما تا چند ساعت تو فاز غم بودی من تا چند روز هعی میخواستم برگردم عقب پارت رو ادیت بزنم😂

    ۳ سال پیش
  • *.....*

    0

    😂😂میخواستی نبش قبر کنی بعد دوباره احیاش کنی؟.. نوچ نوچ کارت خلاف قانونه متاسفانه امکان پذیر نیست خانوم نویسنده😂ولی اگه این کارو انجام بدی خودم هم میشم شریک جرمت و از این کار خیلی خوشحال میشم 😂💚

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    عزیزم به بردیا میگم برامون مجوز بگیره شما فقط بیل و کلنگ رو بیار😎😂⛏️

    ۳ سال پیش
  • *.....*

    0

    اوکی حله.. منم تا چند روز دیگه راهیه تهران میشم باهم بریم نبش قبر حسین 😂😂فقط بیل با من کلنگ ندارم 😂🤦🏻 ♀️

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    احتمالا مهراب کلنگ هم داره😂 از اون میگیریم😰

    ۳ سال پیش
  • آمینا

    0

    همین زنده ها رو برامون نگه دار؛مرده ی تو گور رو نمیخواد زنده کنی😅😅اون داغش موند سر جگرمون

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    نظر حقی بود😂😂

    ۳ سال پیش
  • مصی

    0

    وااای که چقده قندن این دوتا 😍 ممنون نیلوفرجانم ...آهنگ هم که عالیه❤️فوق العاده ای ❤️

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    ممنونم😍نوش نگاهتون❤️❤️

    ۳ سال پیش
  • رومینا

    0

    خواهرم یکم دلارا رو هم بیار وسط دلمون تنگ شد براش.. بشه رو مژلوم گیر آوردی مگه؟ برسام رو هم زودتر بیاریااااا🙃😂 بعدم مگه این بردیا دل نداره که یکم دل تنگ دلارا نمیشه؟ خاک برسرش کنن😔😂

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    بردیا بچه انقدر شوک بهش وارد شده که نمیتونه دلتنگ بشه😂 دلارا هم به زودی داریم❤️

    ۳ سال پیش
  • نری

    1

    عالیییی بود نیرو جون خسته نباشی ❤️❤️ من عاشق این دیالوگ امیر شدم که من همون یاغی سرکشمم و با اومدن تو فهمیدم زندگی هنوز قسنگیای خودشو داره 🥹🧡 راستی نیلو جونم من هنوز منتظر برسامما 😂😁

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    مرسی عزیزم❤️❤️برسام نیومده طرفدار پیدا کرده😂

    ۳ سال پیش
  • رها

    1

    نیلوفر جون توروخدا به امیرسام و بهار بیشتر اهمیت بده انقدر خون به دل من نکن..بردیا رو ببین هر حرکتی بخواد میزنه با دختره اونوقت امیرک مظلوم..

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    فکر میکنم تا الان به هر دو زوج تا یه انداز اهمیت دادم اما بهار و امیر تازه علاقه‌شون شکل گرفته باید یخ‌شون باز بشه😂❤️

    ۳ سال پیش
  • هیلا

    0

    وای عالی بود این پارت🤩

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    ممنونم ماهیلا جان❤️❤️

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️