پارت نود و ششم :

با انگشتان سبابه و میانی شقیقه‌اش را دورانی ماساژ داد.دیگر نه بابونه برای سردردش چاره‌ساز بود و نه انواع و اقسام مُسکن‌ها!
نگاهِ خسته‌ و درمانده‌اش را به عکس برسام دوخت.خستگی در جسم نه بلکه در روحش آشیانه ساخته‌بود.آشیانه‌ای در آوار‌های باقی‌مانده از روحش!هر‌بار با یک اتفاق ناگوار؛تکه‌ای از روحش فرو ریخت و روزگار به‌قدری برایش بی‌رحمانه ‌می‌نواخت که هیچ فرصتی برای ترمیم

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۵۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • ترنم

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    ممکنه....🥺

    ۱۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    فقط اونجا که امیر بردیا رو بغل کرد بسی خوشحال شدم لبخندی رو لبم اومد😍😍💚

    ۱۲ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    امیر تو این پارتای اخیر واقعا هوای بردیا رو داشت😍❤️

    ۱۲ ماه پیش
  • فاطی

    0

    هیجان داستان منو کشته

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    دور از جون❤️ از اینجا به بعد هیجانی‌تر هم میشه😁

    ۲ سال پیش
  • سلام سلام

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    ممنون از محبتت عزیز🧡🧡منم سر امیر و بردی داشتم احساساتی میشدم که خود را جمع‌وجور کردم😂

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی

    0

    عهههه فکر کردم یه پارت نخونده دارم!! تاپ ببینمت نیلوفر مهربونم💚 امیدوارم بالاخره بتونیم اسرار همبرگر باب اسفنجی رو پیدا کنیم😏

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    ممنونم آزاده‌جانم و همچنین شما❤️❤️ منتظر خبر نفوذت به رستوران هستم😂

    ۳ سال پیش
  • unknown

    0

    مثل همه ی پارتا بازم با قلمت ترکوندیییی هوراااا . نیلوفر جان از این به بعد رو کامنتای منم حساب کن که فنتم 😉 و من از الان بگم که طرفدار رزم و اونو با برسام شیپ کردماااا 😅😁 موفق و پایدار باشی عزیزم❤

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    ممنونمم عزیزم😍باعث خوشحالی بنده است❤️به جمع ما خوش اومدید❤️❤️

    ۳ سال پیش
  • ماهور

    1

    عالیییی بود نویسنده جان خسته نباشی❤️خب فقط امیدوارم با این حقیقت که اون یاروعه پدربزرگ دلآرا بوده بردیا نسبت به دلآرا سرد نشه و همینطور عشقشون پابرجا بمونه 🧡😉😁وخب یکی از شما به حرف رز گوش کنید دیگه

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    ممنونممم😍نوش نگاهت❤️ فکر نمی‌کنم بردیا شخصیتی داشته باشه که بخواد سر این ماجرا با دلارا سرد بشه هر چند کنار اومدن قطعا براش سخته

    ۳ سال پیش
  • ماهور

    0

    بله منم به این نتیجه رسیدم که بردیا اصلا اینجور آدمی نیست فقط امکان داره چند وقت بخواد تنها باشه و کسی رو نبینه😁🙂 ولی بمیرم برای بچم که انقدر زجر می کشه آخرشم دلآرا محلش نمیزاره🥺😥

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    خدانکنه عزیزم❤️❤️ به نویسنده‌باشه یه چند تا بلا دیگه نازل میکنه بردیا نتونه تنها باشه😂

    ۳ سال پیش
  • Aa

    1

    مثل همیشه عالی قلمت پایدار عزیزم👏👏👏💐💐💐

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    نوش نگاه مهربونت❤️❤️

    ۳ سال پیش
  • آوا

    0

    عالیییییییییی بود

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    نوووش نگاهت❤️

    ۳ سال پیش
  • ثریا

    0

    بیچاره بردیا😭😭😭 هرچی غم و غصه و مشکه می افته سر را این بچه😞😞 اونجایی که امیرسام بغلش کرد رو دوستش داشتم🥲

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    منم سر اون قسمت احساسی شدم ولی خودم رو جمع کردم😂و اگرنه پارت به شدت احساسی می‌شد

    ۳ سال پیش
  • ماهیلا

    0

    ۱.رز و دلارا خواهرند آیا؟۲. در مهمونی جاوید رز بعدش گفت تویه تن دلارا آثار زخم هست به طرفی که باهاش تماس گرفت گفت۳. پس رز و دلارا رابطه *** باهم دارن۴ . این زخم های دلارا کاره کیه؟

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    بله رز و دلارا رابطه نز دیکی دارند اما خب تا ورود برسام نمیتونم اطلاعاتی بدم در این باره😁❤️

    ۳ سال پیش
  • نری

    2

    عالیییی بودد🧡امیدوارم برسام همون کسی باشه که عاشق رز ه و وقتی پیداش شد قشنگ همه باهم زوج بشن😁و نیلو جونم بیشتر از ترکیب خفن رزو بردیا و امیر بزار و اینکه این پارت خیلی کوتاه بودا🥺پرقدرت ادامه بده😉

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    ممنونم عزیزم💜💜 فقط منتظرم این قضیعه جاوید تموم بشه تا کلی پارت قشنگ قشنگ داشته باشیم😍پارت کوتاه هم نشان اعتراض منه😂

    ۳ سال پیش
  • نری

    1

    والا ماهم بی صبرانه منتظر ورود برسام ، پارت های عاشقانه بین زوج های بردیا و دلآرا ، امیرسام و بهار و رز و شخص مجهول (که ان شاء الله برسامه) هستیم 😁😁 منم به نشانه اعتراض اعتصاب کامنت میکنما😂😂😂😁

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    همه دسته جمعی باید بریم اعترااض کنیم😂😂

    ۳ سال پیش
  • نیلدا

    1

    لطفا بگید که قرار نیست امیرسام عاشق رز بشهههه

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    رز خودش یاااار داره😁

    ۳ سال پیش
  • نری

    0

    ان شاء الله که یارش برسامه🤲🤲📿📿😂😂😂ولی خودمونیما اگه یارش برسام باشه زوج خیلی خفن و خوبی میشن 🤤🤤😂😂

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    موافقم🔥😎

    ۳ سال پیش
  • آمینا

    0

    آخ بردی جونم درد و بلات بخوره تو سر قاتل جاوید اینقدر حرص نخور منم ناراحت شدم برات.امیرسام دختر قناد رو با کسی عوض نمیکنه.چقدر خوبه که امیر و بردی باهم کنار میان امیرک خیلی خوبی تو😍😍

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    هربار که میای میگی بردی چشم‌های من این شکلی میشه😍😍 امیرسام هم تازگیا یه حس دلسوزی نسبت بهش پیدا کرده😂

    ۳ سال پیش
  • سمرا

    2

    تروخدا وقتی برسام اومد عاشق دلارا نباشه وگرنه بردیا خیلی بیشتر درد میکشه حتی نمیتونه درست به برادرش برسه.. دلارا میدونه همه این بلا ها زیر سر پدربزرگش بوده؟! اگه بدونه واقعا خیلی آدم بدیه

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    نه عزیزم دلارا خبر نداره❤️ بردیا هم که واقعا خیلی اذیت شده

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️