هوده به قلم مهدیه سجده
پارت بیست و یک :
سروش پوزخند کمرنگی زد و خودکارش را دستش گرفت:
- همیشه از اینکه موکلهات بیگناه بودن مطمئن بودی؟
لبهای خوشفرم بهنود در حصار ریش بلند و مرتبش شکل لبخند گرفت:
- نه! گاهی وقتا از لحاظ عقلانی حقی نداشتن؛ اما مدرک مستند حق رو بهشون میداد.
سروش باز چیزی را نوشت و به عنبیههای سیاه بهنود که مابین رگهای سرخ و خونی خسته به نظر میرسید، خیره شد:
- با اینکه میدونستی ممکنه
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۹۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
دلی
2جنایی رمان تو پارت بعد رو میشه کی پارت میذارین؟
۲ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
امروز پارت داریم ❤️
۲ سال پیشسیمین
2یا خداااااا جی تو جعبههه بودههه؟
۲ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
پارتای بعدی مشخص میشه❤️
۲ سال پیشدلی
1قشنگه
۲ سال پیشدلی
0واقعی به نظرم حقیقت همبشه هم کارساز نیست یه موقع های بود دروغ بگیم تا حالمون خوب بشه چه حرف به جایی👌
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

ثریا
0گاهی اوقات حقایق اونقدر تلخن که ترجیح میدیم دروغ بگیم