پارت بیست و دوم :

تپش قلبش یه حدی بالا رفت که حس می‌کرد تمام دنده‌های قفسه سینه‌اش تیر می‌کشد و تیغه کمرش در عرق سرد یخ بست. نوک انگشتش بی‌اختیار سمت چیزی که مقابل چشمانش وحشتناک‌تر از داخل عکس‌ها بود، نزدیک کرد و لحظه آخر دستش را عقب کشید. واقعا چیزی که می‌دید حقیقت داشت؟! به خونی که روی پوست خشک شده‌ بود، خیره ماند و نفس کشیدن هر ثانیه برایش سخت‌تر شد. حس کرد مایعی گلویش را چنگ انداخته و بالا می‌آی

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۹۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Setareh

    0

    آدم میمونه چی بگه واقعا ولی هرچی که هست یه ربطی به یاسین داره...بیچاره بهنود تا میاد یکم زندگیس رو سروسامون بده یه اتفاقی میفته...حالا قاتل چه علاقه ای داره که مقتول هارو سلاخی کنه نمیفهمم

    ۱ سال پیش
  • بهاره

    1

    از اینا که می شینن منتظر تا طرف بیاد سراغشون خوشم نمیاد

    ۱ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    ممنونم بهاره جانم بابت نظرات قشنگت خوشحالم که رمان رو میخونی❤️❤️❤️

    ۱ سال پیش
  • ثریا

    1

    یاسین پشت خطه؟ 🤨

    ۲ سال پیش
  • S

    2

    اوه فهمیدممم بهنود پرونده ای که مربوط به برادره یاسین بوده رو رها کرده یا به نفع اونا تموم کرده و این جعبه ها کاره یاسینه

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    1

    دقیقا منم همینه حدسم حالا میخواد انتقام بگیره .

    ۲ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    باید برای اینکه متوجه بشین داستان چیه صبر کنید چون هرچی جلپتر بریم داستان پیچیده تر میشه

    ۲ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    حدس خوبی بود بازم در ادامه منتظر حدسات هستم 🙏🏻☺️

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    1

    نویسنده جونم عشقم میشه لطفا یه پارت بذارین ؟؟؟؟؟؟ خواهشششششششش

    ۲ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    حتما عزیزم امروز چهارتا پارت میذارم فقط نظر بده بعدش❤️❤️

    ۲ سال پیش
  • هانیه

    1

    عالی هیجان انگیزه

    ۲ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    ممنون عزیزم❤️

    ۲ سال پیش
  • میم

    2

    خیلی هیجان انگیزه

    ۲ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    ممنونم❤️❤️

    ۲ سال پیش
  • فاطمه

    1

    عالی وهیجانی خوبه ک متفاوته ازین رمان هایی ک یا پولدارن ولجبازی آخرشم ازدواج واقعا دیگ خسته شده بودم از تکراری ها

    ۲ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    ممنونم خیلی سعی میکنم از کلیشه و تکرار دور باشم امیدوارم تا اخر نظرتون همینطور باشه❤️

    ۲ سال پیش
  • Fatemeh.ataei

    1

    یعنی کیه اون ادم پشت گوشی.. ولی حرفایی که زد به نظرم حق بود. مدافع شیطان!

    ۲ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    باید دید کار کیه و چه کسی داره بازی رو شروع میکنه

    ۲ سال پیش
  • م.ر

    1

    جالب وهیجانی

    ۲ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    ممنونم

    ۲ سال پیش
  • Eliiii

    2

    عالی خسته نباشید ممنون بابت پارت🙏♥️

    ۲ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    سلامت باشی ممنونم❤️

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    1

    من فکر میکنم این وکیل پرونده داداش یاسین بوده حتما صاحب کارش گفته داداشت کارگاهم را آتیش زده و ابزارآلات مقصر کرده حالا یاسین اومده انتقام داداشش را بگیره شاید 🫠🫠🫠🫠😶 🌫️😵 💫

    ۲ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    قسمت معمایی رمان هنوز خیلی مشخص نشده یکم صبر کنی بیشتر جزییات میاد وسط

    ۲ سال پیش
  • سیمین

    1

    یعنی مو به تنم سیخ سد انقدر واقعی نوشتین انگار دارم فیلم میینممم عالی خسته نباشین ،♥️

    ۲ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    خیلی ممنون باعث خوشحالیه که نظرتون مثبته ❤️❤️

    ۲ سال پیش
  • میم

    2

    خیلی قشنگ وعالی❤️👍

    ۲ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    ممنونم عزیزدلم ❤️

    ۲ سال پیش
  • میم

    0

    حرف نداره

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️