هوده به قلم مهدیه سجده
پارت بیست و دوم :
تپش قلبش یه حدی بالا رفت که حس میکرد تمام دندههای قفسه سینهاش تیر میکشد و تیغه کمرش در عرق سرد یخ بست. نوک انگشتش بیاختیار سمت چیزی که مقابل چشمانش وحشتناکتر از داخل عکسها بود، نزدیک کرد و لحظه آخر دستش را عقب کشید. واقعا چیزی که میدید حقیقت داشت؟! به خونی که روی پوست خشک شده بود، خیره ماند و نفس کشیدن هر ثانیه برایش سختتر شد. حس کرد مایعی گلویش را چنگ انداخته و بالا میآی
مطالعهی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۹۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
بهاره
1از اینا که می شینن منتظر تا طرف بیاد سراغشون خوشم نمیاد
۱ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
ممنونم بهاره جانم بابت نظرات قشنگت خوشحالم که رمان رو میخونی❤️❤️❤️
۱ سال پیشثریا
1یاسین پشت خطه؟ 🤨
۲ سال پیشS
2اوه فهمیدممم بهنود پرونده ای که مربوط به برادره یاسین بوده رو رها کرده یا به نفع اونا تموم کرده و این جعبه ها کاره یاسینه
۲ سال پیشزهرا
1دقیقا منم همینه حدسم حالا میخواد انتقام بگیره .
۲ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
باید برای اینکه متوجه بشین داستان چیه صبر کنید چون هرچی جلپتر بریم داستان پیچیده تر میشه
۲ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
حدس خوبی بود بازم در ادامه منتظر حدسات هستم 🙏🏻☺️
۲ سال پیشزهرا
1نویسنده جونم عشقم میشه لطفا یه پارت بذارین ؟؟؟؟؟؟ خواهشششششششش
۲ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
حتما عزیزم امروز چهارتا پارت میذارم فقط نظر بده بعدش❤️❤️
۲ سال پیشهانیه
1عالی هیجان انگیزه
۲ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
ممنون عزیزم❤️
۲ سال پیشمیم
2خیلی هیجان انگیزه
۲ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
ممنونم❤️❤️
۲ سال پیشفاطمه
1عالی وهیجانی خوبه ک متفاوته ازین رمان هایی ک یا پولدارن ولجبازی آخرشم ازدواج واقعا دیگ خسته شده بودم از تکراری ها
۲ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
ممنونم خیلی سعی میکنم از کلیشه و تکرار دور باشم امیدوارم تا اخر نظرتون همینطور باشه❤️
۲ سال پیشFatemeh.ataei
1یعنی کیه اون ادم پشت گوشی.. ولی حرفایی که زد به نظرم حق بود. مدافع شیطان!
۲ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
باید دید کار کیه و چه کسی داره بازی رو شروع میکنه
۲ سال پیشم.ر
1جالب وهیجانی
۲ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
ممنونم
۲ سال پیشEliiii
2عالی خسته نباشید ممنون بابت پارت🙏♥️
۲ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
سلامت باشی ممنونم❤️
۲ سال پیشزهرا
1من فکر میکنم این وکیل پرونده داداش یاسین بوده حتما صاحب کارش گفته داداشت کارگاهم را آتیش زده و ابزارآلات مقصر کرده حالا یاسین اومده انتقام داداشش را بگیره شاید 🫠🫠🫠🫠😶 🌫️😵 💫
۲ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
قسمت معمایی رمان هنوز خیلی مشخص نشده یکم صبر کنی بیشتر جزییات میاد وسط
۲ سال پیشسیمین
1یعنی مو به تنم سیخ سد انقدر واقعی نوشتین انگار دارم فیلم میینممم عالی خسته نباشین ،♥️
۲ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
خیلی ممنون باعث خوشحالیه که نظرتون مثبته ❤️❤️
۲ سال پیشمیم
2خیلی قشنگ وعالی❤️👍
۲ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
ممنونم عزیزدلم ❤️
۲ سال پیشمیم
0حرف نداره
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Setareh
0آدم میمونه چی بگه واقعا ولی هرچی که هست یه ربطی به یاسین داره...بیچاره بهنود تا میاد یکم زندگیس رو سروسامون بده یه اتفاقی میفته...حالا قاتل چه علاقه ای داره که مقتول هارو سلاخی کنه نمیفهمم