هوده به قلم مهدیه سجده
پارت بیست :
تا رسیدن به ماشین شاسی بلندش، ضربان قلبش یک ثانیه هم آرام نگرفت و کف دستان یخ کردهاش عرق کرد. روی زمین زانو زد و با چراغ قوه موبایلش، زیر ماشین را چک کرد که یک جعبه سفید دیگر به نگاهش آمد. شاید با اتفاقاتی که دقیقاً پنج ماه پیش و بعد از آخرین دادگاه پرونده گاندی پیش آمد، حساب خیلی چیزها با ترس به خوردش رفت. پشت ذهنش همان شب نقش گرفت. ماشینهای که جلو و عقب ماشینش را پشت چراغ قرمز و در
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۹۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
شیرین
0رومان جالبیه
۲ سال پیشS
1ینی بهنود به ماجرای علیرضا ربط داره؟
۲ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
قطعا داره
۲ سال پیشمیم
0توروخدا بهنود چیزیش نشه اگه بهنود چیزیش بشه من گریه می کنم 🥺🥺
۲ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
عزیزممم🥺🥺❤️نمیتونم قول بدم واقعاا
۲ سال پیشدلی
0چه اون قسمت جعبه وحشتناک بود. تراپبسته حرفاش خیلی خوبه کاش تو دنیای واقعی هم تراپیست به این با حوصلگی وجود داشت
۲ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
قسمتای جنایی رمان گاها به شدت اسلشر مانند هستند تراپیست اگر حرفهای باشه کارشن بلد هست
۲ سال پیشمیم
1میشه بهنود طوریش نشه🥺🥺
۲ سال پیشاکرم بانو
2چراحس خوبی نسبت به تهام ندارم؟
۲ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
یکم مهلت بده تا تهام خودشو نشون بده و باز خوشحال میشم نظرتو بخونم❤️
۲ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
قول نمیدم 🫠
۲ سال پیشسیمین
1ای باباااا اینجا النازم وقت گیر آورده
۲ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
دیگه الناز شرایط بهنود رو نمیدونه
۲ سال پیشسیمین
0عالی
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

ثریا
0عالی بود ممنون