پارت نوزده :

بهنود متوجه نشد چه طور سمت بیرون دفتر وکالتش و سمت آسانسور رفت. آن جعبه خیلی عجیب بود برایش و حس ششم‌ او بی‌اختیار داشت تئوری می‌چید. شماره دیجیتال آسانسور که همکف را نشان داد، با دو سمت پله‌ها رفت و خودش را به پارکینگ رساند. در ورودی را باز کرد که نگاهش به موتور سواری با کلاه کاسکت مشکی رسید. مرد که پایش را روی پدال گاز گذاشت، بهنود به ضرب بازویش را گرفت و مانع رفتنش شد.
مرد با صورت و

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۹۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نیلوفر

    0

    اوووو داره ترسناک میشه یکم😰😰

    ۸ ماه پیش
  • Setareh

    1

    خب خب خب درحال حاضر تهام اولین مظنونه داستانه،ولی حسم میگه کار اون نیست

    ۱ سال پیش
  • بهاره

    1

    داره ترسناک میشه

    ۱ سال پیش
  • ثریا

    1

    به نظرم کار تهام نیست اون فقط در یک زمان اشتباهی نبوده

    ۲ سال پیش
  • Sozi

    1

    اینکه بیرون رفتن تهام و دیده شدن طرف توسط بهنود همزمان شده از این دوحالت خارج نیست😉 ۱:تهام خود طرفه😑 ۲:نویسنده خواسته ذهن مارو گمراه کنه سمت تهام🙄

    ۲ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    پس شک صدرصدت روی تهامه دیگه؟ جلوتر میبینمت🤭🤭🤭

    ۲ سال پیش
  • Sozi

    0

    واقعا دوست دارم که حدس هام توی رمان خوندن اشتباه باشه و سوپرایزم کنه😉اگه حدسم اشتباه بوده باشه قول میدم تک تک کتاب ها و رمان هاتو بخونم🫂😄

    ۲ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    منم همینو دوست دارم و بدون اغراق عر سناریویی که ریختم به همه ابعادش فکر کردم تا شوکه کننده باشه حدست کاملا در مورد چیه🤭؟

    ۲ سال پیش
  • Sozi

    0

    چیز کلی که حدس میزنم اینه علیرضای اول داستان به یه شکلی مورد سوء استفاده قرار گرفته و یا گول خورده و سر همین خودشو کشته که احتمالا از طرف بیمه یه چیزی به برادر و پدرش برسه اما خب همونطور که قاتل توضیح داد اون افراد کله گنده حق خوردی کردن🖐🏻

    ۲ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    داستان علیرضا و یاسین تا پایان رمان روشن نمیشه چون هرچی تئوری پچینین باز همه چیز تغییر میکنه 😂🙈 خباثت نویسنده اینجا زیاده روی شده😂🤭 ولی این ادمایی که کشته میشن تا زمان مرگشون کامل نشون داده میشه که بی گناه نبودن قاتل صرفا ادم نمیکشه 😎

    ۲ سال پیش
  • Sozi

    2

    اینکه همه چیز اینقدر پرفکت باشه کاملاً مشکوکه حاجی #تهام

    ۲ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    وای فقط هشتگت🤭🤭🤭

    ۲ سال پیش
  • سیمین

    0

    تا اینجا حرف نداره

    ۲ سال پیش
  • میم

    1

    تااینجا که هرلحظه داره هیجان انگیز تر میشه 👍❤️

    ۲ سال پیش
  • فاطمه

    1

    بخش جذابش داره شروع میشه😆. خیلی رمان خفنیه و ممنونم که روابط رو انقدر خوب و نزدیک به واقعیت ترسیم میکنین. امیدوارم پایانش هم مثل الانش عالی باشه

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    0

    احیاناً امروز پارت نمیدین 🫠🫠🫠

    ۲ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    چرا عزیزم حتما پارت میذارم به من باشه هر روز پارت میذارم ولی خب فقط روزای زوج میرسم ❤️🙈

    ۲ سال پیش
  • ن

    1

    خیلی دوسش دارم

    ۲ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    نظر لطفته خوشحالم همراه رمان هستی❤️

    ۲ سال پیش
  • ن

    1

    چه رمان خفنییییی

    ۲ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    عزیزدلی ممنونم❤️

    ۲ سال پیش
  • دنیا

    0

    عالیییییییی بیستهههههههه

    ۲ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    ممنونم عزیزدلم❤️❤️❤️

    ۲ سال پیش
  • سپی

    0

    تا اینجا که عالی بود از نویسنده این رمان خوب متشکرم 🌹♥️

    ۲ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    خداروشکر عزیزمم ❤️

    ۲ سال پیش
  • م.ر

    1

    امیدوارم تهام بتونه کمک کنه بیچاره بهنود

    ۲ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    در آینده مشخص میشه و با شخصیت تهام هم آشنا میشی ❤️

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️