پارت سی و چهارم :

آبتین پاسخی نمی‌دهد. ملیسا با دردی که در چشمانش زبانه می‌کشد ادامه می‌دهد: «اون یکی از آدمای شاهینه... اون حروم زاده همونیه که از بچه‌ها خر حمالی میکشه... اون بی شرف همونیه که با یه کبریت آتیش زد به زندگیمون... بعد تو میشناسیش؟!»
آبتین جلو می‌رود. برای اینکه اوضاع از چیزی که هست وخیم‌تر نشود؛ می‌گوید: «ببین ملیسا توی این موقعیت ما نباید عجولانه رفتار کنیم. کوچکترین اشتباه از جانب ما

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۰۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ماهرخ

    0

    خدا قوت عزیزم

    ۲ سال پیش
  • فاطمه زهرا

    1

    امیدوارم ابتین حرفی نزنه دوباره که دلش بشکنه

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️