پارت پانزده :

***
نازى مى‌کوبد به بطرى خالى نوشابه: خب به مناسبت حضور مهمون عزیزمون!
همه «اه» ى نمایشى مى‌گویند و تو جایشان جابه‌جا مى‌شوند.
ــ اه و اوه نداریم. میز رو خلوت کنید. یالا!
نگاهم میان جمع مى‌گردد.
ماهرخ مى‌گوید: چیزى نیست؛ این خانم عاشق بازیه! معمولا کسى نمی‌تونه از برنامه‌هاش قسر دربره.
دوباره به بطرى توى دست‌هاى نازى نگاه مى‌کنم: جرأت و حقیقت!
سامیار به چشم‌

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۳۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • شبنم

    0

    عالی بود ممنون

    ۱ سال پیش
  • لیلا مردانی | نویسنده رمان

    ممنون از همراهی‌تون🍃🌸

    ۱ سال پیش
  • اکرم بانو

    0

    حتماسوالشون درباره خسرویه

    ۱ سال پیش
  • Zahra

    0

    فکر کردم پارت بعد بازه 😅

    ۱ سال پیش
  • Zahra

    0

    یا خدا یعنی چی ازش میپرسن من استرس گرفتم خوبه که پارت بعد هست سریع برم بخونم

    ۱ سال پیش
کپی شد!