پارت چهارده :

با باز شدن در نگاه‌مان برمى‌گردد به‌طرف بقیه که عمران پیشاپیش‌شان وارد مى‌شود و با سینى جوجه‌ها به‌سمت آشپزخانه مى‌رود. بعد تنها مرد غریبه‌ى میان‌شان را مى‌بینم که مطمئن نیستم خسرو باشد اما نگاه ماهرخ به اوست وقتى مى‌گوید: شازده‌ت این‌جاست!
نگاه خسرو به او و بعد به من مى‌افتد. لبخند دارد وقتى به‌طرف‌مان مى‌آید.
موهاش را که یکورى ریخته تا روى گوشش آمده. ریشش نه بلند اس

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۴۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اکرم بانو

    1

    اوه اوه،منم خسرو رو این شکلی تصورنمیکردم

    ۱ سال پیش
  • Zahra

    0

    جالبه هر چی میگذره آدم مشتاق میشه بیشتر با این جناب خسرو آشنا بشه

    ۱ سال پیش
کپی شد!