هارمونیکا به قلم مرجان فریدی
پارت سیزده :
دشتی بیانتها. دختری روی تختهسنگی نشسته و گوسفندهای ریز و درشت در اطرافش، زیر نور طلایی آفتاب، آرمیدهاند.
موهای فرفری دختر به قدری حجیم و بلند است که حتی وزش شدید باد هم نمیتواند آنها را آنطور که باید تکان دهد.
ناگهان، صدای سوزناک آشنایی در فضای دره میپیچد.
صدای سازدهنی، موسیقیای که گوشهایت را نوازش میکند، و نوای غمانگیزش تو را در خود مچاله میکند.
به اط
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۸۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
سارا
0فکر کنم بعد تصادف رفتن تو کما
۵ ماه پیشدنیز؛
4چجوری آخه واسه اون چند روز و برای ویولت چند سال یا چند ماه وای مغزم مرجان چجوری اینا به ذهنت میاد فوق العاده ای دختر
۷ ماه پیشرخساره
5دوستان کسی مارک خط چشم ناره رو میدونه؟
۱۰ ماه پیشMry
1هرچقدر رمان جلوتر میره بیشتر پشمام میریزه😬😬
۱۰ ماه پیشKimia
44یعنی مرجان یجوری این رمانو نوشته که حتی اگه یکی بخواد از روش کپی کنه هم نتونه یهو مرجان میپیچه طرف میره تو دیوار
۲ سال پیشالهه
12وای وای خیلی خوب گفتی🤣مرجان فقط خودش میدونه به چه صراطی مستقیمه
۲ سال پیشKimia
6واقعا فقط خودش میدونه😂
۲ سال پیشنسرین
1وااااااای گل گفتی بخداااا😂
۱۱ ماه پیشنسرین
0وااااااای گل گفتی بخداااا😂
۱۱ ماه پیشرزاین
0وات؟ واتتتتت ؟ چی شد؟ یعنی برای نگاره سه روز گذشته برای ویولت ۱ماه 💔 درک نمیکنممممم
۱ سال پیشدریا
0قشنگه خیلی قشنگه همشونو دوست دارم
۱ سال پیشرامش
2اگه واس ناره سه روزه و واس ویولت ۳۰روز پس برای بچم(روحه) سه ساعته؟ اگه سه ساعته واس بچم واس عصمت ۳۰۰ روزه؟ پس اون زنه هم ۳دقیقست؟ امیر حسین زنه بابا بزرگه ویولته؟ ناره بچه ی امیر حسین و بابا بزرگ ویولته؟ امیر هم حتما مادر شوهره امیر حسینهزننبندیوبمقنبدبنبننی
۱ سال پیشفاطی
3حتی تصورش هم ترسناکه اینکه برای ت چند سال بگذره و برای رفیقت فقط چند روز!
۲ سال پیشSNA
4انقد کنجکاوم بخونم یادم میره ی نظری بدم
۲ سال پیشزینب
2از اینکه ناره چیزیش نشده واقعا خوشحالم🙄💗
۲ سال پیشالهه
2شت واای چی شد پشمام یعنی چی
۲ سال پیشفاطمه
1پشمام خیلی خوب بود🍓
۲ سال پیشفریماه
1تزنژبننگتدالدمتل
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

....
0خودم ریختم پشمام موند... اصلا قدرت پشم ریزونی این رمان با بمب اتم هیروشیما و ناکازاکی برابری می کنه..