هارمونیکا به قلم مرجان فریدی
پارت دوازده :
در نگاهش چیزی جز بیتفاوتی و وحشی گری نبود.
– تو تا ابد هم اگر به سمت دروازه بری، به قلعه برمیگردی. هیچ راهی برای بیرون رفتن وجود نداره!
این جمله را با غیظ در آن فاصله غریده بود.
سرش را به سمتم خم کرد.
چشمانم را بستم تا تاری دید و سرگیجهام بیشتر نشود.
موهایم نیمی از صورتم را پوشانده بود و تمام تنم میان بازوانش اسیر شده بود.
موهایم به سر و صورتم سیلی میزدند.
تم
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۹۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
....
1وای خداااا چقدر ویولت نازههه، آخه اتوبوس گوگولییی؟ ای جان، نفرین دوست داشتنی کی بودییی تو؟ چقدر من عاشق صفر تا صد این رمانم کلا همه چیز و همه *** خیلییی گوگولیه:)))
۴ ماه پیشسارا
0تو نفرین منی " فکرکنم تو لالایی هم یه همچنین دیالوگی بود منتها دقیق یادم نیست 🥲
۵ ماه پیشزینب سالمیان
0تو نفرین منی )وااای من نفرین کی میشمم😭🥹🥺
۷ ماه پیشدنیز؛
3اجازه بدین بمیرم وایی تو نفرین منی وای😭😭😭😭چقد خوبههههه
۷ ماه پیشسارا
3ارههه خودشه دوباره تناسخه
۷ ماه پیشFerferishoonam
2بچه ها دیوا رو صورتش زخم داشت ؟
۱۰ ماه پیشGOLBARG
3یاد دیوا افتادم... که میگفت ما باهم مثل جادوییم:) دیالوگ شو دقیق یادم نمیاد🦋🕯😭
۱۰ ماه پیشحنا۸
9نفرین یکیم نشدیم هعی......)
۱ سال پیشنازنین
0عاشق فضای داستان شدم کاملا برام قابل لمسه ایکاش نقاشی به قدری خوب بود که بکشمش ولی مرجان به راحتی این کارو با کلمات میکنه ❤️
۱ سال پیششبنم
2ما همون ارواح خبیثیم که نفرین شدیم، تو نفرین منی نفرینی که منتظرش بودم زمزمه ای از جنس مرگ.. اصن کلمه به کلمه این پارتت
۱ سال پیشالینا
11الان من روح از کجا پیدا کنم🥲
۲ سال پیشNajva
5باید بمیریم.😌
۲ سال پیشالینا
1اگه مردیم و پیدا نشد چی؟😔
۱ سال پیشNajva
2اون موقع مجبوریم خودمون احضار کنیم.یه روح که روح احضار می کنه.😁👻
۱ سال پیشفاطی
1خیلی دلم میخواد بدونم زخم صورت اون مرده بخاطره چیه
۲ سال پیشHelia
1چرا آنقدر ویولت رو اذیت میکنه
۲ سال پیشRonika
5مگه نمیگفت که روح نمیتونه لمس کنه پس چطوری دست یا کمر ویولت رو میگیره؟!
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

PARNIA
2تو نفرین منی.. یاد دیوا و آریل افتادم:)