پارت سی و یک :

وقتی به تالار می‌رسند، چراغ‌های درخشان ورودی با گل‌های رنگارنگ تزئین شده‌اند. مهمانان با لباس‌های شیک و پر زرق و برق در حال ورود هستند و صدای خنده و شادمانی در فضا پیچیده است. همه چیز به طرز غیرقابل توصیفی زیبا به نظر می‌رسد، اما هیچ چیز نمی‌تواند آن حس عجیبی را که در دل ملیسا است، از بین ببرد.
زهرا دست ملیسا را می‌گیرد و می‌گوید: « خب؟ می‌بینی؟ گفتم امشب قراره خوش بگذره!»
مل

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۱۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه زهرا

    1

    اخیی بمیرمم🥹🌚😭

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️