جهنم احساس به قلم ملیکا کاظمی
پارت سی :
ملیسا که از همیشه بیشتر خسته و عصبی است، با چشمان نیمهباز و لحن خاصی که انگار قصد نداشت تسلیم شود، جواب میدهد: «زهرا... بخدا دست از سرم بردار... نمیخوام این لباس لعنتی رو بپوشم! اصلاً چه معنی داره؟!»
زهرا با لبخندی که هیچ نشانهای از تسلیم در آن نبود، دستانش را روی کمرش میگذارد و میگوید: «معنی داره که امشب شب عروسی پرستوعه. شب شادیمونه. یه بار هم که شده، لباسای پارهپورتو بذار ک
لطفا صبر کنید...

ماهرخ
0عالی مرسی