جهنم احساس به قلم ملیکا کاظمی
پارت بیست و نهم :
فاطمه خانم لیوانی به دست پرستو میدهد. بلند میشود، با تاکید روبه پرستو میگوید: «تو این جوشونده رو بخور، من میرم برای این دخترهی لجباز یه چیزی درست کنم بیارم.»
به محض اینکه فاطمه خانم در را پشت سرش میبندد، پرستو اولین نفریست که سکوت طلسم شدهی میانشان را میشکند:
- ببین ملیسا به خدا من میخواستم، باهات راجب آرمان حرف بزنم، حتی اگر تو بخوای دیگه باهاش حرف نمیزنم. اصلاً.
مطالعهی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۵۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

ملیکا کاظمی | نویسنده رمان
آبتین یکسری تفکراتی داره که به خاطر اونها اینجوری رفتار میکنه. مطمئنم جلوتر ازش خوشت میاد😁
۶ ماه پیشفاطمه زهرا
0ولی نمیدونم ملیسا چطور میخواد این حرف ابتین و فراموش کنه...
۲ سال پیشفاطمه زهرا
1میدونستم...بلاخره حاج بابا هم بزرگش کرده ملیسا رو...معلومه مثل دخترش دوستش داره🥹😭
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

رها
0از شخصیت آبتین خوشم نمیاد خیلی رو مخه حتی یه تشکر نکرد ملیسا جون خودش و خواهرش رو نجات داد که هر دو خاکستر میشدن و اینکه به ملیسا میگه لات الان دقیقا خودش چیه