پارت یازده :

با ناباوری و شوک، یک قدم به عقب برداشتم.
او قدمی به سمتم برداشت و گفت:
_صدها ساله که مردم …
صدها ساله که هیچ دردی رو تجربه نکردم.
و تو … تو و دوستت یهویی اومدید اینجا!

نزدیک‌تر می‌شد، و من انگار در باتلاق گیر افتاده بودم. هیچ نیرویی برای حرکت نداشتم.

مقابلم ایستاد.
از وحشت می‌لرزیدم.
با آن موهای مواج سیاه و چشمان براق و ترسناک، شبیه مجسمه‌ای از یک ش

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۹۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را برای این رمان ارسال کنید. لطفا ابتدا اپلیکیشن را نصب کنید و سپس اقدام به ثبت نظر کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • ....

    1

    نفس تنگی مثل آریل:)))

    ۴ ماه پیش
  • سارا

    0

    روحمون زیادی خشن و دیوانه و همینطور کینه ایه😂

    ۵ ماه پیش
  • زینب سالمیان

    0

    وااااای خیلی نفس گیره و محشره هارمونیکا مرسی مرجان جان 😍❤️ 🔥

    ۷ ماه پیش
  • دنیز؛

    0

    وای انگار اون قلعه اونجا اصلا انگار یه سرزمین دیگه س

    ۷ ماه پیش
  • GOLBARG

    0

    هارمونیکا قشنگ نیست... در اصل خیلییییییییییییییییییی قشنگه

    ۱۰ ماه پیش
  • دنیز

    0

    این دیگه چجور شکنجه ایهه؟این دروازه چشه

    ۱۲ ماه پیش
  • رزاین

    4

    وای وای وای عاشقش شدممممممم مرجان تکه هیچ جای دنیا نمیتونی نویسنده مثل مرجان جون رو پیدا کنیییی

    ۱ سال پیش
  • نازنین

    5

    ولی خیلی میتونه این موضوع دارک باشه اینکه هی بخواد شکنجشون بده و بعد دردشونو بیرون بکشه

    ۱ سال پیش
  • شبنم

    2

    اوهههههه مااااااااای گااااااااااااااااد درد و درماااان

    ۱ سال پیش
  • ani

    0

    واقعا خیلی عالی

    ۱ سال پیش
  • رامش

    3

    من خیلی بچه دارم ولی همین الان دوباره بچه دار شدم بچه جدیدم روحه ها!!

    ۱ سال پیش
  • Helia

    2

    جدا چطوری به روح برخورد کرد مگه دستش از روح رد نشد

    ۲ سال پیش
  • ریحانه

    6

    دیگه روی ارواح هم کراش زدم😂✓

    ۲ سال پیش
  • عاطی

    0

    خیلییی خوووبههه

    ۲ سال پیش
  • N.A

    3

    دانلود از این روح ها ...!

    ۲ سال پیش
کپی شد!