هارمونیکا به قلم مرجان فریدی
پارت ده :
اگر بخواهم آن لحظه را توصیف کنم، شبیه به هیچ سقوطی نبود. زمان به طرز عجیبی میگذشت. انگار همه چیز آهسته بود؛ پرندهای که در آسمان پرواز میکرد، هر بار که بال میزد، چندین ثانیه طول میکشید.
گرمای آفتاب روی پوست یخزدهام، مثل آغوش مادر بود؛ گر ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

....
3واییییییی عرررررر چه گوگولیییییی. چقدرررررر شبیه سردینه. البته شبیه میلادم هست فکر کنم. کلا من عاشق شخصیتای بیخیال مرجان بانو ام خیلی مود به کتفم طور دارن.