هارمونیکا به قلم مرجان فریدی
پارت نهم :
شوکه سر جایم میخکوب شده بودم.
با وحشت نگاهم را چرخاندم و به قاب در زل زدم.
غیرممکن بود که تا الان ندیده باشمش!
لبهایم خشک شده بودند.
با وحشت چرخیدم و به اتاقک نگاه کردم.
پنجرهای بزرگ رو به ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
لطفا صبر کنید...

....
0چقدر ایزی مُرد.. چه باحال. این رمانم مثل قلعه قانون نداره الان باید از مرگ ویولت ناراحت باشیم ولی نیستیم؛ مثل لالایی پاندورا:)))