پارت ده :

دست‌هایش را با حالت التماس بالا آورد و گفت:
-‌ خواهش می‌کنم. قول می‌دم بهترین پایان‌نامه‌ای باشه که تا حالا از دانشجوهاتون دیدید.
استاد لحظه‌ای اخم کرد و بعد با تاسف سرش را به دو طرف تکان داد.
-‌‌ هرکی این‌طور از خودش مطمئن بوده با کله خورده زمین‌ ها، معبود.

با احترام، به اطلاع شما می‌رسانیم که این رمان به پایان رسیده است و بنا به درخواست نویسنده، به منظور چاپ، از دسترس خارج شده است و دیگر امکان مطالعه ی آن وجود ندارد

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۷۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید

توجه کنید : نظر شما نمیتواند کمتر از 10 کاراکتر باشد.
برای اینکه بتونیم بهتر متوجه نظرتون بشیم، لطفا به این سوالات پاسخ بدید:

  • کدام بخش از رمان رو بیشتر دوست داشتید؟
  • کدام شخصیت رو بیشتر دوست داشتید و چرا؟
  • به بقیه خواننده‌ها چه پیشنهادی می‌کنید؟

به عنوان یک رمان خوان حرفه‌ای با پاسخ به این سوالات، به ما و سایر خوانندگان کمک می‌کنید تا دیدگاه کامل‌تری از رمان داشته باشیم.

آخرین نظرات ارسال شده
  • آذر

    0

    همایون عزاداره؟ برای کی؟ پدرش ؟ چون حرفی از پدرش نشد.

    ۱ سال پیش
  • صبا

    0

    سلام من چند تا تئوری دارم اینطور که تا اینجا پیش رفته به نظر میاد که معبود دختره و در آینده با همایون ارتباط میگیره و معبود خودش رو کامل وارد پرونده می کنه وحتی شاید از اون در معموریت هم استفاده شه

    ۲ سال پیش
  • مریم دولتیاری | نویسنده رمان

    معبود که قطعاً خودش رو وارد این قضایا می‌کنه. فکر کردید آروم می‌گیره😁😂

    ۲ سال پیش
  • آذر

    0

    آذرمعبود که معلومه دختره😂

    ۱ سال پیش
  • حمیده

    0

    عالی

    ۲ سال پیش
  • صبا

    0

    قاتل به نظرم دختره چون همایون میگه امکان نداره من از دنبال کنندگان جدید رمانتونم 🫠🦋🌱

    ۲ سال پیش
  • مریم دولتیاری | نویسنده رمان

    هر چیزی ممکنه. خیلی خوش اومدید. امیدوارم رمان رو دوست داشته باشید. 🙃💚

    ۲ سال پیش
  • الهام قدمی

    0

    هیجان داشت خوندنش

    ۲ سال پیش
  • مریم دولتیاری | نویسنده رمان

    ممنونم از نظر و توجهتون🤍

    ۲ سال پیش
  • آموزندس و هیجانی

    0

    هیجانی بود و آموزنده

    ۲ سال پیش
  • آمنه

    0

    واقعا خوب بود واقعا این زمان طوری بعضی آدم ها شدن که یادشون رفته پیری وبیماری وسواس چیه احساس میکنن همش دروغ وبه روزمره خودشون میرسن همه زمانی پیر میشیم اگه از لحاظ بیماری هست چیز عجیبی نیست

    ۲ سال پیش
  • مریم دولتیاری | نویسنده رمان

    کاملا درسته🙂🤍

    ۲ سال پیش
  • اسرا

    2

    خواهرش چه بی اعصاب خودهمایون هم غزادارلباس سیاه بی اعصبای خواهروبیماری مادروحالامعبودسمج میاید😱

    ۲ سال پیش
  • مریم دولتیاری | نویسنده رمان

    دقیقا همین‌قدر وضع عجیب و غریبه😁

    ۲ سال پیش
  • نفیسا

    0

    تا این جا که خوندم خوب بود.ببینم چی میشه.ولی من همون نظری که قبلا گفتم رو دارم

    ۲ سال پیش
  • مریم دولتیاری | نویسنده رمان

    می‌خونیم ببینیم درسته یا نه این. 🤍

    ۲ سال پیش
  • سمیرا

    0

    جالبه چقدر مادرش عجیب بود همایون ترسناک بود کاراش یه جوری حس میکنم رمان خفنیه ممنون

    ۲ سال پیش
  • مریم دولتیاری | نویسنده رمان

    همایون ترسناک بود یا مادرش عجیب؟ ممنون از نظرتون💚

    ۲ سال پیش
  • ملیکا

    1

    من رمان قبلیتون رو خوندم عالی بود اینم خیلی خفن شروع شد مطمئنم عالیه از همون خط اول جذاب بود⚘️🥰

    ۲ سال پیش
  • مریم دولتیاری | نویسنده رمان

    ممنون عزیزم و خوشحالم دوست داشتید. 🥹❤️

    ۲ سال پیش
کپی شد!