پارت سی و نهم :

امین که به طاها زنگ می زند، متوجه می شویم او هم مثل ما حوصله اش سر رفته است، خود امین پیشنهاد می دهد پیش او برویم و امروز را با او بگذرانیم.
زن دایی و دایی بهمن که امین را می شناسند، مخالفتی نمی کنند و بعد یک طور خاصی به یکدیگر نگاه می کنند.
زن دایی در حال درست کردن لوبیا پلو بود، مواد غذا را بیشتر می کند تا برای امین هم غذا به اندازه کافی باشد. با توجه به هیکل امین به زن دایی سفارش می

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۲۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Asal

    0

    قلم خوب نویسنده

    ۱ سال پیش
  • ..

    1

    عاشق امینم🥰

    ۱ سال پیش
  • بنین

    2

    اصلا تو یه روز بارونی غمگین یه لیوان چای پرتقال با کتاب شما میچسبه.. مثل «به زلالی برکه» فوق العاده ست!

    ۲ سال پیش
  • سعیده براز | نویسنده رمان

    بنین قشنگم

    ۲ سال پیش
  • م

    3

    خیلی رمان خوبیه،قلمش روان هست وشخصیتها ساده وصمیمی وقابل باور

    ۲ سال پیش
  • سعیده براز | نویسنده رمان

    ممنون ازنگاهتون

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️