معصومیت از دست رفته به قلم فرگل حسینی
پارت سی و ششم :
سینا خودش را نزدیک لیلا رساند.
_باشه هر وقت حالت خوب بشه میری خونهت.
لیلا پلک هایش را به زور باز نگه می داشت.
_من میخوام...
کمی در جایش تکان خورد و نگاهش را در اتاق چرخاند.
_می خوام..الان..برم خونه.میخوام برم پیش مامان و بابام...
قطرهی اشکی از گوشهی چشمش روی بالشت افتاد.
سینا با اطمینان خاطر گفت:
_حتما..الان حالت خوب نیست پرواز برات خوب نیست .استراحت کن د
مطالعهی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۰۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
Hadis
0دلم واسه هر دوشون میسوزه...
۲ سال پیشنشمین
0حرف نداری دختر قلمت عالیه رمانت محشره مرسی .
۲ سال پیش
فرگل حسینی | نویسنده رمان
فداتون بشم🍓
۲ سال پیشر
1فرگل جون تو ک قلمت انقده قشنگه لطفا لطفا عکس کارکترا رو بذار برامون
۲ سال پیش
فرگل حسینی | نویسنده رمان
حتما قرار میدم بزودی🥰
۲ سال پیشنهال
0طفلی لیلا🥺
۲ سال پیشدنیز
0🥺😣
۲ سال پیشZarnaz
1عالی بود مرسی فرگل جونم ❤️مثل همیشه ❤️
۲ سال پیشساناز
1معلوم فرهانم سختی زیادی کشیده 💚💜💙🤎🤍🧡🩵🩶💛❤️
۲ سال پیشاکرم بانو
0😢😥😭
۲ سال پیشر
0عزیزم لیلا.عالی بود
۲ سال پیشم.ر
1لیلا لیلا دووم شرایط سخته😭😭🤧
۲ سال پیش....
0فرهان هر چقدر می ریم جلو تر بیشتر نشون میده چقدر عوضیه .
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Setayesh
0توروخدا قلبم داره وایمیسته😭😭