پارت سی و ششم :


سینا خودش را نزدیک لیلا رساند.
_باشه هر وقت حالت خوب بشه میری خونه‌ت.
لیلا پلک هایش را به زور باز نگه می داشت.
_من میخوام...
کمی در جایش تکان خورد و نگاهش را در اتاق چرخاند.
_می خوام..الان..برم خونه.میخوام برم پیش مامان و بابام...
قطره‌ی اشکی از گوشه‌‌ی چشمش روی بالشت افتاد.
سینا با اطمینان خاطر گفت:
_حتما..الان حالت خوب نیست پرواز برات خوب نیست .استراحت کن د

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۰۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Setayesh

    0

    توروخدا قلبم داره وایمیسته😭😭

    ۲ سال پیش
  • Hadis

    0

    دلم واسه هر دوشون میسوزه...

    ۲ سال پیش
  • نشمین

    0

    حرف نداری دختر قلمت عالیه رمانت محشره مرسی .

    ۲ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    فداتون بشم🍓

    ۲ سال پیش
  • ر

    1

    فرگل جون تو ک قلمت انقده قشنگه لطفا لطفا عکس کارکترا رو بذار برامون

    ۲ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    حتما قرار میدم بزودی🥰

    ۲ سال پیش
  • نهال

    0

    طفلی لیلا🥺

    ۲ سال پیش
  • دنیز

    0

    🥺😣

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    1

    عالی بود مرسی فرگل جونم ❤️مثل همیشه ❤️

    ۲ سال پیش
  • ساناز

    1

    معلوم فرهانم سختی زیادی کشیده 💚💜💙🤎🤍🧡🩵🩶💛❤️

    ۲ سال پیش
  • اکرم بانو

    0

    😢😥😭

    ۲ سال پیش
  • ر

    0

    عزیزم لیلا.عالی بود

    ۲ سال پیش
  • م.ر

    1

    لیلا لیلا دووم شرایط سخته😭😭🤧

    ۲ سال پیش
  • ....

    0

    فرهان هر چقدر می ریم جلو تر بیشتر نشون میده چقدر عوضیه .

    ۲ سال پیش
کپی شد!