پارت صد و هشتاد و نهم :

حنای من نامهربان نبود. او اهل این نبود که مرا چنین زمین بزند که تا عمر دارم نتوانم سرپا شوم.
نفهمیدم در بین راه چند بار سبقت خطرناک گرفتم. نفهمیدم چند دفعه خودم را به فحش کشیدم و بابت آن اعتراف عجولانه مواخذه کردم.
اصلا نفهمیدم با چه سرعتی رانندگی کردم تا بالاخره به تهران رسیدم. آدرس هتلی که فاطمه ارسال کرده بود را در اپلیکیشن مسیریاب وارد کردم و به آن سو نراندم، بلکه پرواز کردم.

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۵۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!