پارت صد و هشتاد و ششم :

به فکر فرو رفت، رنگ کلام و نگاهش را نگرانی در بر گرفت.
- حس خوبی به این سفرش ندارم، از صبح یه دلشوره‌ی بدی به دلم افتاده، من زنگ زدم چیزی نگفت، ولی صداش این رو بهم نمی‌فهموند، من از صدا و نگاه‌های حنا پی به حالش می‌برم، کوروش صداش صدای حنای همیشگی من نبود.
پس او هم استرس داشت، پس او هم همانند من نگران بود، هرچه که می‌گذشت بیشتر پی به آن می‌بردم که سفرش کاری نبوده و برای فرار از من

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۵۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!