پارت چهل و هفتم :

اشک‌هایی که بی وقفه از چشمام می‌چکیدن رو پاک کرد و گفت:
-قول می‌دم تا جایی که بتونم ارتباطم رو باهات حفظ کنم.
سری تکون دادم و حین بالا کشیدن بینیم آروم گفتم:
-باشه. بریم خونه. فردا بریم خرید.
گردنش رو عقب کشید و یه طور بامزه‌ای زیر چشمی نگاهم کرد و گفت:
-خونه؟ خونه چی داره که مثل کش تومبون تا ولت می‌کنن می‌خوای در بری، بری خونه؟
خندیدم و گفتم:
-خب کجا بریم؟

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۷۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • Aa

    0

    👏🙏🌺

    ۲ سال پیش
کپی شد!