به دنبال شارلو به قلم زهرا صالحی (تابان)
پارت شصت و یک :
مارتین مانند مزهی شربتی که ناگهان ماسیده باشد، با تعجب به الکس و چهرهی مرموزی که پیدا کرده بود، چشم دوخت. طوری غیر منتظره حرف را بر زبان آورده بود که مارتین شک داشت درست شنیده باشد. با چشمان برآمدهای که حاکی از شگفتیاش بود، گفت:
- چی؟! منظورت چیه؟!
الکس غرولندکنان صدایی شبیه شیحهی اسب از خود درآورد. انگشت اشارهاش را دزدکی به سمت سیریوس که همچون آدم مستی قدم برمیداشت، نش
لطفا صبر کنید...
