به دنبال شارلو به قلم زهرا صالحی (تابان)
پارت شصت و دوم :
مایا بیتوجه به حرافیهای دوست جدید آهی کشید و سپس آرامآرام راهش را بهسمت جایی که الکس و مارتین استراحت میکردند، کشید. دلش میخواست بدون آنکه سیریوس برنجد خودش را زیر درخت برساند. هوا به قدری غرق در تابش نور فروزان خورشید ظهر شده بود که او مجبور شده بود چند پیچ قبل از رسیدن به این منطقه، کلاهی را که روز قبل بین اجناس انتخاب کرده بود را از روی سرش بردارد. کوفتگی همان چند قدم راهی

لطفا صبر کنید...

سهیل
0ای بابا این سیریوس انگار داره با وعده وعیدهای دروغین میکشونشون به قبیله ش