اینکا به قلم شهره احیایی
پارت چهل و یک :
هر دو سکوت کرده بودند نهال پوست لبش را جویده بود که به سوزش افتاده بود. دل ضعفه گرفته بود حالت نشستنش قهرآلود بود متوجه نگاههای زیرچشمی هاویار نبود. دمِ ظهر با آن زنگ پراسترس هاویار اصلا نفهمید چطور آماده شد دو تا ساک وسایلش را که از آرایشگاه با خودش آورده بود داخل یکی از کمدهای اتاق هاویار جای داده بود هاویار خودش گفته بود و تاکید کرد کلید را گوشهی کشوی اول دراور بگذارد.
دستش ن
لطفا صبر کنید...
