پارت چهل و یک :


هر دو سکوت کرده بودند نهال پوست لبش را جویده بود که به سوزش افتاده بود. دل ضعفه گرفته بود حالت نشستنش قهرآلود بود متوجه نگاههای زیرچشمی هاویار نبود. دمِ ظهر با آن زنگ پراسترس هاویار اصلا نفهمید چطور آماده شد دو تا ساک وسایلش را که از آرایشگاه با خودش آورده بود داخل یکی از کمدهای اتاق هاویار جای داده بود هاویار خودش گفته بود و تاکید کرد کلید را گوشه‌ی کشوی اول دراور بگذارد.
دستش ن

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۶۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️