اینکا به قلم شهره احیایی
پارت چهل :
منتظر جواب او نماند و گوشی را روی صندلی رها کرد. نهال را تحویل میداد؟ فکر بدی نبود ولی مگر پلیس صدوده بود یا مسئول انتظامات؟
یعنی که چه؟ مگر با دختربچه! طرف بود.
چنگی لای موهایش کشید هرچند از دختربچه هم بچه تر بود.
راهنما زد و وارد خیابان اصلی شد نوشته بود بوستان شقایق... سرش را چرخاند تا از درستی آدرس خاطرش جمع شود کمی جلوتر رفت با دیدن تابلوی بوستان شقایق سرعت ماشین را Ú
لطفا صبر کنید...
