پارت سی و نهم :

با گفتن حرفش نگاه از مادر دزدید و به بخارچایِ گل محمدی چشم دوخت.
علیار خان ظرفِ باقلوا را جلوی پسرش گرفت:
- بخور که از جای همیشگی برات گرفتیم.
تشکر زیر لبی کرد و یکی از باقلواها را برداشت.
دلنیا با صدای زنگ دارش رو به هاویار گفت:
-خدایی خیلی غافلگیر شدی که هنوز رنگت پریده...
بازویی نشانش داد به رسم شوخی‌های همیشگی‌شان. با هم کری داشتند دلنیا طرفدار دو آتشه خانمها و ها

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۲۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️