پارت سی و هشتم :

بی‌وقفه و تند جواب داد:
-نهال هرچی وسایل داری یه جا پنهون کن.
نهال یکه خورده بود که با مکث جواب داد:
-چیزی شده پسرخاله؟
هاویار هول بود:
-نهال هرچی می‌گم گوش کن... مامانم اینا تا یه ساعت دیگه جلوی خونه هستن.
صدای وای نهال را شنید پلک بست قیافه‌ی نهال پشت چشمان بسته‌اش نقش بست. صدای لرزانش او را از فکر بیرون آورد:
- دیروز بهتون زنگ زده بودن یادم رفت بگم.
وقت مواخذ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۸۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!