اینکا به قلم شهره احیایی
پارت سی و هفتم :
اردلان لیوان چای را مقابلش گذاشت فکرش اما درگیر بود تکه نانی برداشت. رو به اردلان که لقمه نیمرو را به دهانش میبرد پرسید:
-به نظرت بهتر نیست یه قرارداد قانونیو محکم با این دارودستهی عسگری ببندیم؟
اردلان حین جویدن جواب داد:
-چرا! خیلی هم خوبه! منتها دیدی که گفتن بیسرو صدا!
شقیقهاش را مالشی داد:
-اردلان، بو داره!
اردلان با دهانی نیمه باز نگاهش کرد بینی بالا کشید
لطفا صبر کنید...
