پارت سی و هفتم :

اردلان لیوان چای را مقابلش گذاشت فکرش اما درگیر بود تکه نانی برداشت. رو به اردلان که لقمه نیمرو را به دهانش می‌برد پرسید:
-به نظرت بهتر نیست یه قرارداد قانونی‌و محکم با این دارودسته‌ی عسگری ببندیم؟
اردلان حین جویدن جواب داد:
-چرا! خیلی هم خوبه! منتها دیدی که گفتن بی‌سرو صدا!
شقیقه‌اش را مالشی داد:
-اردلان، بو داره!
اردلان با دهانی نیمه باز نگاهش کرد بینی بالا کشید

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۸۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!