به زلالی برکه به قلم سعیده براز
پارت بیست :
- ببخشید، بله خانم شفقت.
راستی نمی دانم من چرا این قدر با او راحت بودم و اصلا نمی توانستم به اسمش پیشوند و پسوندی بدهم ولی او همیشه مرا خانم شفقت صدا می کرد با این که چند سالی هم از او کوچک تر بودم.
- به خانومت زنگ زدی؟
- هر چی زنگ می زنم، گوشی رو بر نمی داره.
- شمارش و بده به من، شاید اگه ببینه شماره نا آشناست جواب بده.
- باشه، هر جور شما بگید.
بعد از چند بار بوق خوردن بالاخ
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۶۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
طاهره
1چه شخصیت های دوست داشتنی هستند. عالیه
۲ سال پیشاسرا
1وای بعنی امکان داره میثم بعدازخوب شدن اون نخواهد🙏
۲ سال پیشفاطمه زهرا
1چه قشنگ❤️ 🩹
۲ سال پیشآمنه
1ممنون نویسنده جون عالی خیلی خوب بیان کردین که چگونه با برای آشتی کنون رفت آخه این دوره زمونه با تلفن وحرف های عاشقانه که خانواده حساب نمیکنن یا میگن طلاق امیدوارم مشکلی پیش نیاد
۲ سال پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
ممنون بابت توجهتون آمنه جان
۲ سال پیشپرنیا
0به به حس دو طرفس🥰🌸
۲ سال پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
😍
۲ سال پیشعبدی
1مرسی عزیزم هم واسه رمان زیبات و هم واسه پارتای هدیه
۲ سال پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
خواهش میکنم
۲ سال پیشستاره
2💐💐💐💐
۲ سال پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
❤
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

آنیا
1چه پدرباشعوری داره ماشاالله