پارت نوزده :

- این بچه تازه خوابیده شاید یک ساعت یا دو ساعت دیگه بلند شه و باید بهش رسیدگی بشه، کتاب و ول کن بیا کنارش بخواب تا جون داشته باشی، چون من که اون قدر انرژی ندارم تا همش بچرخونمش.
با شنیدن حرف های مادر بزرگ، کتاب را بستم و کنار هدیه دراز کشیدم. البته یک ردیف بالشت بین خودمان چیدم، چون می ترسیدم که یک وقت بچه را در خواب له کنم، این قدر صبح زود از خواب بلند شده بودم که تا دراز کشیدم خوابم برد

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۱۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • آنیا

    1

    ۲ سال پیش
  • مریم

    1

    خیلی جالبه

    ۲ سال پیش
  • سعیده براز | نویسنده رمان

    ممنون

    ۲ سال پیش
  • طاهره

    1

    سلام عزیزم خیلی خوبه

    ۲ سال پیش
  • فاطمه زهرا

    2

    چقدر خانواده خوبین🌚

    ۲ سال پیش
کپی شد!