پارت شانزده :

و نمی دانم چه شد که عزیز این بار را آبرو داری کرد و حرفی از شوخی های گذشته اش به میان نیاورد و آبرویم را حفظ کرد.
- صابر زنت الان خیلی عصبیه، می بینی که جواب تماس هاتم نمیده الانم که آخر شب و نمی شه کاری کرد باید تا فردا باید صبر کنیم. فقط این که مادرت از عهده ی نگه داری بچه بر میاد؟
صابر کلافه و ناراحت گفت:
- از نظر جسمانی حالش خوبه ولی حال و حوصله ی گریه بچه رو نداره، طیبه این مدت هÙ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۶۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • آنیا

    1

    چه زن خوبیه خداخیرش بده🥰

    ۲ سال پیش
  • پرنیا

    2

    عزیز مهربون 🥰🥰❤️

    ۲ سال پیش
  • سعیده براز | نویسنده رمان

    واقعا

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️