پارت شانزده :

و نمی دانم چه شد که عزیز این بار را آبرو داری کرد و حرفی از شوخی های گذشته اش به میان نیاورد و آبرویم را حفظ کرد.
- صابر زنت الان خیلی عصبیه، می بینی که جواب تماس هاتم نمیده الانم که آخر شب و نمی شه کاری کرد باید تا فردا باید صبر کنیم. فقط این که مادرت از عهده ی نگه داری بچه بر میاد؟
صابر کلافه و ناراحت گفت:
- از نظر جسمانی حالش خوبه ولی حال و حوصله ی گریه بچه رو نداره، طیبه این مدت ه

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۱۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • آنیا

    1

    چه زن خوبیه خداخیرش بده🥰

    ۲ سال پیش
  • پرنیا

    2

    عزیز مهربون 🥰🥰❤️

    ۲ سال پیش
  • سعیده براز | نویسنده رمان

    واقعا

    ۲ سال پیش
کپی شد!