ماه زخمی به قلم روژان کاردان
پارت هشتاد و نهم :
در کمال تعجب، اما در سکوت و بدون هیچی غذا رو خوردیم.
رو به کوهیار و پندار گفتم:
-اگر آقایون زحمت بکشن سفره رو جمع کنن، من و شیوا میشوریم.
پونه سریع گفت:
-وای نه من خودم میشورم. دستت مهوا!
با این یکی دستم اون باند دور دست دیگه رو باز کردم، تکونش دادم و گفتم:
-ببین! درد ندارم. تموم شد. بعدشم تو و سوگل زحمت شام رو کشیدید.
شیوا سریع گفت:
-راست میگه. ما خودمون حلش میâ
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۸۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
فاطمه
0چرا همه به نظرم مشکوکن شیوا پندار
۷ ماه پیشالناز
0ترسیدییییییی؟؟؟؟؟بیا بغل عمو پندار بریم برات قاقا لی لی بخرم😣😣😣خبیث پرومکث سوءاستفاده گررررر😒😒😒😒😒
۸ ماه پیش
روژان کاردان | نویسنده رمان
🤣🤣🤣
۸ ماه پیشمحیا
0چقد شیوا مشکوکه اصلا ازش خوشم نمیاد مهوا هم بر خلاف شخصیت اول داستان خیلی لوس و وابسته شده پندار هم یه جوریه در کل منتظرم زودتر رازشون بر ملا بشه
۲ سال پیشستاره
0عجب خب الان حواسش کلاازفیلم پرت میشه دیگه نمیترسه🤣
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

فاطمه
0پندار سواستفاده گرو😂