پارت هشتاد و هشتم :

سوگل و پونه با هم از آشپزخونه بیرون اومدن و نشستن رو مبل. پندارم همچنان درگیر اون سیم‌های پشت تلویزیون بود.
پونه کمی بدنشو از خستگی کشید و گفت:
-سفره انداختیم، منتظریم آقا کوهیار بیاد که غذا رو هم بکشیم. می‌گم اینجا کسی از فیلم ترسناک نمی‌ترسه؟!
سوگل لبخند مرموزی زد و گفت:
-ترس؟ نه بابا!
بعد نامحسوس به من اشاره کرد و ادامه داد:
-فقط یه بنده خدایی اگر فیلم ترسناک ببین

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۸۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت همه شخصیت ها در رمان ماه زخمی همه شخصیت ها
آخرین نظرات ارسال شده
  • الناز

    0

    وااا چرا مسخره اش میکنین خان بااااایدم از فیلم ترسناک بترسه😂😂😂😂😂 میخواد غذا بذاره دهن مهوا پاشو جمع کن خودتو سوسول😣😣😣😣😣

    ۸ ماه پیش
  • Aa

    0

    🙏🌺

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️