پارت چهل و سوم :

-ترسوندیم دیوونه.
خندیدم و گفتم:
-نیتم همین بود. خب چیکارم داشتی؟
دستش رو توی جیبش برد و برگه‌ای رو بیرون کشید و گفت:
-جی جی جی جینگ! بورسیه‌م اومد.
سعی کردم لبخندم رو حفظ کنم. برگه رو ازش گرفتم و گفتم:
-کجا؟
لبخند عریضی زد و گفت:
-آلمان. مهد موسیقی.
متعجب گفتم:
-یعنی قرار نیست معماری بخونی؟
دستی توی موهاش برد و گفت:
-بقیه اینطور فکر می‌کنن. ولی م

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۸۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!