پارت چهل و دوم :

طولی نکشید که حامد با سینی چای اومد توی هال. با یادآوری چیزی یهو مثل برق گرفته‌ها از جا پریدم. حامد قدمی به عقب برداشت و گفت:
-چی شد؟
با وحشت لوسی رو روی کاناپه گذاشتم و خودم رو به اپن رسوندم. کاغذی برداشتم و روش نوشتم:
-بگرد دنبال شنود یا دوربین. هیچی نپرس. وقتی مطمئن شدم بهت می‌گم.
به کاغذ اشاره کردم و نگاهم رو به حامد دوختم. به طرف کاغذ که اومد با عجله به طرف لوسی رفتم و بغ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۴۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️