پارت هشتاد و هفتم :

سعی کردم با آرامش جواب بدم و آروم باشم:
-واقعا می‌پرسی چرا؟ ما یا همه‌ش داریم دعوا می‌کنیم یا قهریم یا دلخوریم یا بینمون سوء تفاهم شده.
سرم‌و انداختم پایین و ادامه دادم:
-حس می‌کنم من بهت پناه آوردم، تو هم از این پناه آوردن خوشت اومده. این وسط عشق و دوست داشتنی نیست. یا حداقل الآن نیاز دارم بیشتر فکر کنم پندار و این‌و حق خودم می‌دونم.
لبخند آرومی زد و گفت:
-درسته و منم

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۸۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت همه شخصیت ها در رمان ماه زخمی همه شخصیت ها
آخرین نظرات ارسال شده
  • الناز

    0

    چرا انقد زود وا میدی تو باید دهن پندارو سرویس کنی یه کاری کنی از به دنیا اومدنش پشیمون شه😎😎😎😎😎

    ۸ ماه پیش
  • Aa

    1

    ممنون زیبا بود🙏🌺

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️