به زلالی برکه به قلم سعیده براز
پارت چهارده :
-خدا رو شکر ، که خودش به این نتیجه رسیده که باید الکل و کنار بزاره.
از فردا چند روز در هفته الکل و ازش قطع می کنم... با دارو بهش کمک می کنم که با تمایلش به الکل مبارزه کنه .
شب وقتی غذای میثم و صابر را برایشان بردم و در آلونک را زدم، صابر در را باز کرد و من از لابه لای در چشمم به میثم افتاد، تیشرت و شلواری را که برایش خریده بودم را پوشیده بود... آن قدر محو تماشایش شده بودم که وقتی صابر می خÙ
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۷۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
پری مامان آوینا
0سلام نویسنده جان عالی بود فکر کنم برا یکی از بیمارهایی که صابر پرستار ترکشون بوده مشکلی پیش اومده که صابر اینجوری ناراحت شده . کاش فقط میثم را رها نکنه که برکه از پسش برنمیاد
۲ سال پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
ممنون از نظر شما
۲ سال پیشفاطمه زهرا
1پارتت خوبیی بودد🥹✨
۲ سال پیشانا
0خوبه
۲ سال پیشیاسمن
1جالبه یوسف زلیخا😍😍
۲ سال پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
😁
۲ سال پیشآمنه
1سلام تا اینجا مزاحم نداشتیم وامیدوارم نباشه میترسم برآب صابر مشکلی اومده وبره آنوقت برکه تنها بمونه واز پس میثم بر نیاد به هر حال دادن مشروب ودارو ها رووبدحالی میثم رو به جون بخره میترسم کم لیاره
۲ سال پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
ممنون از توجهت آمنه جان
۲ سال پیشAa
1عالی👏👏🙏🌺
۲ سال پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
ممنون
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

مریم
1خیلی خوبه