به زلالی برکه به قلم سعیده براز
پارت دوازده :
-وقتایی که خوابه می تونی بیایی ببینیش.
با این حرف صابر حالم بهتر شد. هر روز از صابر حال میثم را می پرسیدم و او خبر های خوبی به من می داد. با کمک عزیز غذا های متنوع و قوی درست می کردم تا از نظر تغذیه کمبودی نداشته باشد و بنیه اش برای ترک قوی باشد. اما به رغم تلاش هایمان اشتهایش نسبت به روز های اول کم شده بود و این موضوع حسابی مرا نگران می کرد اما صابر خیالم را راحت کرد.
-جای نگرانی نیست چ
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۷۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
مهدیه
0تااینجاخوب بود
۲ سال پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
ممنون مهدیه
۲ سال پیشفاطمه زهرا
1بی صبرانه منتظر پارت امروز و همچنین شخصیت جدید هستم😂🫠
۲ سال پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
انشالله بزودی میاد فاطمه زهراجان
۲ سال پیشاسرا
1میثم خوب شدیااتفاقی واسش افتاد🤔🙏
۲ سال پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
فردا با پارت هدیه متوجه میشید
۲ سال پیشآمنه
0سلام فکر کنم به خاطر ضرب یا مشکلی که آنها خبر ندارند ممکنه صابر وسایل اصلاح وکوتاه کردن مو لازم داشت که او را صدا کرد راستی نویسنده جان عالیه عالی بود موفق باشی
۲ سال پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
ممنون بابت توجهتون
۲ سال پیشAa
1یعنی چی شد؟ممنون👏🌺
۲ سال پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
تو پارت چهارشنبه متوجه میشید
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

آنیا
1عالیه دستت دردنکنه سعیده جان عزیز🌹