حسرت با هم بودن به قلم مرضیه نعمتی
پارت هفتاد :
فصل 28
من و مجید در حال انجام کارهای مراسم عروسیامان بودیم. مادرم در حد توانش برایم جهیزیه تهیه کرده بود و مجید دست مادرم را بوسیده و تشکر کرده بود. چقدر من و مادرم از این حرکت مجید خوشمان آمده و خستگیامان از بین رفته بود. امین این روزها پیدایش نبود. سوگل هم خیلی کم به خانهامان میآمد. احساس میکردم دوباره بینشان اتفاقی افتاده و چیزی به ما نمیگویند. ظهر به مجید زنگ زدم و ا
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۴۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
💖💖
۲ سال پیشاسرا
0توقع داشتم هنگامه بگه نه نه اینکه بگه بچه داری بشی همه چی حل میشه ممنون بانو😘
۲ سال پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
فکر کرد با این پیشنهادش به الهام و مجید کمک می کنه با هم بمونن. شکوه هم به خاطر بچه کوتاه میاد😑💞
۲ سال پیشZarnaz
1عالییییی بود مرسییی مرضیه جونم 😍💃💃🥳🥳کلی خوشحالم که قبول کرد 😍😍
۳ سال پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
🥰🥰
۳ سال پیشمریم گلی
1خدا کنه حرفی رو که مجید زده تا آخر روی حرفش باشه ،مجید تکرار امین تو عشق و عاشقی نباشه ،یا حتی در صدد انتقام ازامین این پیشنهاد رو نداده باشه ،ممنونم مرضیه جان
۳ سال پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
کاری که الهام کرد یه ریسک بزرگ بود. پیشنهادی هم که هنگامه مطرح کرد ریسک بزرگتر. الهام نمی تونست دلش رو نادیده بگیره. برای همین تو تصمیم گیری دچار تزلزل شد💕💕
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

نسترن
0خدا بخیر کنه