چنگار به قلم حنانه بامیری
پارت چهل و نهم :
هر دو مقابل هم نشسته بودند؛ نگاه ساحل مات تابلوی سیاه مهیار بود و فکرش پیش کسری پرسه میزد و سایهای که در آغوش خاک خفته بود. نگاه مهیار درست خیرۀ چشمان ساحل بود. خیرۀ صورتی که در خیالاتش شبیه معشوقۀ ممنوعۀ برادر بود.
- نگفتی… چای بیارم یا قهوه؟
جز در خانه به یاد نداشت جایی ماسک از لب جدا سازد. خانه تنها جایی بود که میدانست تن کریه کرونا در آن رخنه نمیکند. ناخواسته انگشت دور کش
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۷۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

حنانه بامیری | نویسنده رمان
😢
۲ سال پیشستاره
0اوه اوه گفتم این نقشه داره 🙄😔😔چه جایی م تموم شدموندیم توخماری
۲ سال پیش
حنانه بامیری | نویسنده رمان
الهی که منتطرید 🥺
۲ سال پیشAa
0حتما میگه با من ازدواج کن رضایت بدم
۲ سال پیش
حنانه بامیری | نویسنده رمان
🫠 نامرده
۲ سال پیشفاطی
0یا خود خدا.پارت بعدی اون چیزی نباشه که تو فکرمه..نه نباشه..ساحل پاشو خدا بزرگه
۲ سال پیش
حنانه بامیری | نویسنده رمان
😢
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

اکرم بانو
0حتمامیخوادبگه زنم شو رضایت بدم😢😥