بی رویا به قلم الهه محمدی
پارت صد و هفتاد :
با دیدن شیدانه و محکم ایستادنش، قدمی عقب گذاشت. انگار مادهشیری میخواست شکمش را سفره کند:
-دنبال کسی که بچهمو زیر خاک کرده و منو عزادار، نیام؟ اینقد بیرگم؟
اخمهای شیدانه تنگتر شد:
-آدمی که به ظاهر خطاکار شناخته شده توی زندانه و منتظر حکم قاضی چوبخط رو دیوار میندازه. تو خونه قایمش نکردیم که بهتون فشار اومده انگار اومدید دزد بگیرید.
خواست شبیه شیداÙ
لطفا صبر کنید...
