بی رویا به قلم الهه محمدی
پارت صد و شصت و نهم :
صدای زنگ ممتد، ذهن همه را درگیر کرد. از اینکه چه کسی پشت در است و چرا اینقدر عجله دارد.
معصومه تر و فرز از جا بلند شد و سمت آیفون رفت. تا به آیفون برسد، صدای زنگ پیاپی توی خانه پیچید. طوری که زن را کُفری کرد. نگاه فاطمه هم با اینکه مشغول حرف زدن با ثریا بود، دنبال معصومه رفت:
-چه خبره؟ کیه؟ اومدم!!!
به محض برداشتن گوشی، صدایش با همان کلمهی تکسیلابی، پرشتاب سر مخاطب پشتِ
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۸۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

میم
1بوی پول به دماغش خورده،پدری کجا بود،بی وجود بی غیرت