پارت صد و شصت و پنجم :




بدو ورود زهرا با دیدن شهیاد وسایل توی دستش را زمین گذاشت و با پسرش سرگرم شد. معصومه وسایل را برداشت و همراه شیدانه سمت آشپزخانه رفتند. صدای زنگ تلفن باعث شد معصومه خریدها را کنار آشپزخانه بگذارد و به هال برگردد. شیدانه وارد آشپزخانه شد و وسایلِ توی دستش را روی کابینت گذاشت. نایلون که خرتی صدا کرد، نگاه فاطمه سمتش برگشت. معلوم بود حواسش به اطراف نبوده است:
-اومدید؟
شال

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۵۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • میم

    1

    هردوشون حق دارن متاسفانه 🙏🏼

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️