بی رویا به قلم الهه محمدی
پارت صد و شصت و پنجم :
بدو ورود زهرا با دیدن شهیاد وسایل توی دستش را زمین گذاشت و با پسرش سرگرم شد. معصومه وسایل را برداشت و همراه شیدانه سمت آشپزخانه رفتند. صدای زنگ تلفن باعث شد معصومه خریدها را کنار آشپزخانه بگذارد و به هال برگردد. شیدانه وارد آشپزخانه شد و وسایلِ توی دستش را روی کابینت گذاشت. نایلون که خرتی صدا کرد، نگاه فاطمه سمتش برگشت. معلوم بود حواسش به اطراف نبوده است:
-اومدید؟
شال
لطفا صبر کنید...

میم
1هردوشون حق دارن متاسفانه 🙏🏼