بی رویا به قلم الهه محمدی
پارت صد و شصت و چهارم :
نگاهی به شماره انداخت و گوشی را روی گوش خود گذاشت:
-الو! سلام مامان.
تا این جمله را گفت، زهرا از جا جهید:
-چیه؟ شهیاد گریه میکنه؟
با ته آرنج به زهرا زد و عقب راندش. برایش اخمی انداخت و گفت:
-بزار ننهام جواب سلاممو بده بعد عین قاشق نشسته بپر وسط.
متعاقبا به شیدانه سقلمه زد و گوشش را به گوشی چسباند. صدای معصومه دور اما توی گوش او هم پیچید:
-سلام مامان
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۹۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

میم
1فکر کنم این فاطمه خانم می خواد ثریا رو بیاره خونشو بهش بده