بی رویا به قلم الهه محمدی
پارت صد و شصت و ششم :
دست شیدانه را گرفت و دوباره نگاهش کرد. با عجزی که توی نگاهش نشسته بود، پرسید:
-وقتی با اینهمه مشکل از حق خودش گذشته ما هم به روی خودمون نیاریم شیدا؟ میشه؟ اونوقت انسانیتمون کجا میره؟
-راه کمک بهش زیاده. به شرطی که بیشتر بهش فکر کنیم. مطمئن باشید شمام بیخیال شید، طاها همینجوری ولشون نمیکنه.
-میدونم! من میخوام قبل از اینکه طاها بیاد خیالش باب

لطفا صبر کنید...

میم
1شیدا همیشه مخش خوب کار می کرده منتها فقط برای چزوندن طاها ازش استفاده کرده همیشه 😁