پارت صد و شصت و ششم :







دست شیدانه را گرفت و دوباره نگاهش کرد. با عجزی که توی نگاهش نشسته بود، پرسید:
-وقتی با اینهمه مشکل از حق خودش گذشته ما هم به روی خودمون نیاریم شیدا؟ می‌شه؟ اونوقت انسانیت‌مون کجا می‌ره؟
-راه کمک بهش زیاده. به شرطی که بیشتر بهش فکر کنیم. مطمئن باشید شمام بی‌خیال شید، طاها همینجوری ولشون نمی‌کنه.
-می‌دونم! من می‌خوام قبل از اینکه طاها بیاد خیالش باب

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۴۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • میم

    1

    شیدا همیشه مخش خوب کار می کرده منتها فقط برای چزوندن طاها ازش استفاده کرده همیشه 😁

    ۱۲ ماه پیش
  • مریم گلی

    1

    واقعا ظاهر آدمها نشونه دهنده خود واقعی آدم نیست ،انشاالله مشکلشون هر چه زودتر حل بشه ممنونم نویسنده جان 🌹♥️

    ۲ سال پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    انشالله

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️